چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و بجای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری.
من در زندگی به یک چیز خیلی معتقد هستم، به این که هر کسی در زندگی، یک فرد ایده آل را برای خود میسازد و به آن فکر میکند و گاهی هم به دنبال آن میگردد.
در تمام ایامی که زندگی کرده ام، همیشه از چیزهایی که میترسیدم بر سرم بیاد، بر سرم می آمد!
کلام آدمی
همچون شمشیریست دو لبه، که لبه ای از آن بقدری تیز و برّنده است که در ذهن هم
گنجانده نمیشود! زبان آدمی سالها باید بکوشد تا بتواند مفهوم دوست داشتن و یا عشق
را به کسی ثابت کند، اما در توانش نیز خواهد بود تا با بیان تنها یک کلمه نتیجه ی
سالیان دراز را نابود سازد و این همان لبه ی تیز و برّنده ای است که اگر بر جایی
فرود آید، شاید دگر راه بازگشتی نداشته باشد، چقدر ساده!
عشق هرگز به مرگ طبیعی نمیمیرد. از غفلت میمیرد و از وانهادگی. از بی بصیرتی میمیرد
و از لاقیدی، و از اینکه وجودش مسلم فرض شود. آنچه مورد غفلت قرار میدهیم، غالبا
تهدید آمیز تر از اشتباهی است که مرتکب میشویم.
سالها بود که در تاريکی به دنبال نور می گشتم، غافل از اينکه چشمانم بسته است! اما اکنون میتوانم بگویم، سلام نیمه ی دگر من، این اولین باریست که برای کسی که ندیدم، نه میشناسم اش و حتی نامش را نمیدانم، نامه مینویسم! راستش نمی دانم برای چنین شخصی چه چیز یا چگونه باید نوشت، تا به حال تجربه ای اینچنین را نداشتم، اما حالا که صبرم از طاقت جداست، بگذار برای نخستین بار این را هم تجربه کنم! دیر زمانیست که در تنهایی بلند مدتی، به هر آنچه که شاید تصورش را هم نکنی فکر کرده ام، از بدو تا مرگ، از قلم تا کاغذ، از انسان تا دنیا، از خدا تا بینهایت! این تنهایی و این افکار تا جایی رسید که دیدم چقدر از زمان فاصله دارم و چقدر خودم را گم کرده ام! اما باز هم وقت داشتم، چرا که برای انجام کارهای مثبت هیچگاه دیر نیست. اینبار سعی بر آن داشتم به خودم متمرکز بشم، و اکنون میتوانم بگویم از خویش به فکر تو رسیدم! در این نامه قصد ندارم از غم و غصه حرفی بزنم، چرا که چیزهای مکرر و تکراری چندان تعریف کردنی نیستند، باید به روز بود، یا به عبارتی ساده تر یا روانتر، نباید بود باید شد! تا به حال به این موضوع اینطور عمیق فکر نکرده بودم، اما فکر کردن به تویی که نمیشناسم، و تویی که در آینده خواهم دید، خیلی از مسیرهای بن بست و بی راهه را از سر راهم برداشت! حال فقط من ماندم و چند مسیر که بعد از پیمودن اول به تو و بعد به او که همتایی ندارد خواهم رسید! این نامه تنها تشکری بود از روی اجبار ادب، از آنکه سهم من است و نمیشناسم اش، امید است در هر جای این کره ی خاکی که زندگی میکنی با آغاز سال جدید سعادت، موفقیت و شادی های روز افزون همیشه در کنار تو و خانواده ی محترمت باشد. تقدیم به آنکه نمیشناسم اش و هیچ ازش نمیدانم و تنها او که امید به زندگی ام است! 
